تبليغاتX
عشقي ابدي

 

 

تو فكرت بودم كه يه قطره از اشكم جاري شد ازش پرسيدم چرا اومدي؟گفت :آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه جاي من اونجا نيست

        سلام به همه

نميدونم واسه چي اومدم نت.......وقتي اومدم ميخواستم خيلي چيزا بنويسم اما حالا هيچي ندارم كه بگم........فقط يه كم دلم واسش تنگ شدهيه كم كه چي بگم؟

به قول يه عزيزي امروز بهم گفت:ديگه تصويري ازش ندارم....

منم همينطور اينقدر از ديدن روي ماهش محروم بودم كه نميتونم حداقل يه تصويرسازي بكنمعكساش هست.......اما خودش چي؟مگه عكس جاي خودشو ميگيره؟مگه حال و هواي آدمو بهزادي ميكنه؟مگه خاطرات باصفاي اون موقعها كه ميرفتيم گلريزو باهاش هم صحبت ميشديم ولو چند لحظه زنده ميكنه؟آخه مگه يه عكس چي كار ميكنه كه ميري و ماها رو تنها ميذاري با يه مشت عكس كه فقط غصه ي دلتنگيتو بيشتر ميكنه؟ميدوني دل چند نفر واست تنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این صحبتایی که میخوام بنویسم رو مدتها پیش وقتی با یه عزیز
دوست داشتنی دوست شدم نوشتم! یکی از اونا رو که به حال و هوای
امشبم میخوره انتخاب کردم...اون یه نفر هم خودش میدونه کیه؟

! اگه دوست داشت بگه!


*** امروز بهش گفتم هدفم تویی...گفت :

 تو تموم زندگیش هستی و قتی تو رو نداره

پس زندگی نداره ... واسه همین دست به این کار میزنه!

بهش گفتم : به عشق تو ! به یاد تو زندگی میکنه ...

گفت : به یاد شم! به عشقش زنده ام اما غم دوری و دلتنگی شو چی کار کنم؟

گفتم : دلتنگی وقتی امید دیدار دوبارش وجود داشته باشه قشنگه!

گفت : یعنی وجود داره؟ گفتم :

حتما!...راستش هیچ کدوم از حرفایی رو که بهش زدم رو

تو مغزم نمیره!یکی نیست بگه !تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمیبره؟؟****

 

نميدونم امشب چه مرگم شد يهو........منو ببخشين.....

آخه از الكي شاد بودنم خسته شدماز اينكه سعي ميكنم يادم ببرم

   اگه نبينمش چي ميشه..واقعا معذرت نميتونم چيز ديگه اي بگم

 

         

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط سروين |

 لهجه‌ شيرين‌ لري‌ با طنازي‌ها و شيطنت‌هاي‌مخصوص‌ نقش‌ همت‌، كه‌ مورد توجه‌ مردم‌ قرارگرفته‌ را بهزاد محمدي‌ ايفا مي‌كند و با پروراندن‌نقش‌ همت‌، در نمايش‌ (قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌) وبازي‌ در نقش‌هاي‌ عرب‌ و سالار در همان‌ نمايش‌چند سالي‌ است‌ كه‌ هر شب‌ مخاطب‌ زيادي‌ رابراي‌ ديدن‌ اين‌ تئاتر به‌ سينما گلريز مي‌كشاند.نويسند، كارگردان‌ و بازيگر قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌-بهزاد محمدي‌- آنقدر در اجراي‌ اين‌ كار موفق‌بوده‌ كه‌ اكثر بينندگان‌ اين‌ كار به‌ دفعات‌ براي‌تماشا، راهي‌ سالن‌ اجراي‌ نمايش‌ شدند و اين‌حاكي‌ از رضايت‌ مردم‌ است‌. محمدي‌ راه‌ و رسم‌خنداندن‌ و شاد كردن‌ دل‌ مردم‌ را خوب‌ مي‌داندو در اين‌ قضيه‌ انصافا موفق‌ بوده‌ است‌.

    او در سي‌ام‌ بهمن‌ ماه‌ دهه‌ 50 به‌ دنيا آمد،ولي‌ از گفتن‌ سن‌ و سال‌ پرهيز مي‌كند حالا بماندكه‌ ما از زبانش‌ كشيديم‌، اما به‌ دليل‌ قولي‌ كه‌ به‌ اوداديم‌ از نوشتن‌ سال‌ تولدش‌ پرهيز مي‌كنيم‌. اودو برادر و يك‌ خواهر دارد و در شميران‌ متولدشده‌ است‌. داراي‌ مدرك‌ تحصيلي‌ ليسانس‌ برق‌مي‌باشد و رتبه‌ 25 كنكور را كسب‌ نموده‌.
    
    
    - خسته‌ شدي‌، چهار سال‌ به‌ طور روتين‌، روي‌صحنه‌ آمدي‌، تكرار اين‌ برنامه‌ (تئاتر قهوه‌ خانه‌زري‌ خانم‌) برايت‌ ملال‌ آور نيست‌؟
    محمدي‌: درسته‌ هم‌ من‌ و ديگر بازيگران‌ ثابت‌بوده‌ و ديالوگها يكي‌ است‌ ولي‌ اين‌ نكته‌ را در نظربگيريد، هر شب‌ با يك‌ عده‌ جديد روبه‌روي‌هستيم‌ كه‌ پر از انرژي‌ هستند و اين‌ انتقال‌ انرژي‌هم‌ براي‌ من‌ و ديگر دوستان‌ بسيار مفيد و موثرواقع‌ مي‌شود، از طرف‌ ديگر، اگر براي‌ ديدن‌ اين‌نمايش‌ شبي‌ 500 نفر هم‌ بيايند در سال‌ به‌ 600ميليون‌ مي‌رسد كه‌ حتي‌ در مقايسه‌ با جمعيت‌ميليوني‌ تهران‌ زياد نيست‌، مي‌خواهم‌ نمايش‌قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را همه‌ ببينند، در ضمن‌ تمام‌شغل‌ها روتين‌ و تكراري‌ است‌ مثل‌ نانوايي‌ ياپزشكي‌ كه‌ هر روز مثل‌ روز قبل‌ يك‌ كار را انجام‌مي‌دهند
.
    - اما خاستگاه‌ هنر تنوع‌ است‌؟

    محمدي‌: بله‌، اما امنيت‌ شغلي‌ نداريم‌، اگر اين‌نمايش‌ را از روي‌ صحنه‌ برداريم‌ براي‌ نمايش‌بعدي‌، هزار و يك‌ اما و اگر وجود دارد، پس‌ ماترجيح‌ مي‌دهيم‌ حالا كه‌ باري‌ به‌ ثمر نشسته‌، اين‌بار را از دست‌ ندهيم‌.
    - پس‌ با اين‌ حساب‌ قصد داريد تا تمام‌ مردم‌تهران‌ اين‌ نمايش‌ را از نزديك‌ نظاره‌ اگر باشند؟
    محمدي‌: من‌ مطمئنم‌ اگر نمايش‌ را عوض‌ كنم‌همين‌ فروش‌ را خواهم‌ كرد، منتهي‌ كساني‌كه‌دوست‌ دارند قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را از نزديك‌تماشا كنند اين‌ فرصت‌ را از دست‌ خواهند داد.
    - خب‌ CD اين‌ كار در بازار وجود دارد و ازطرفي‌ اكثر تماشاگران‌ بيش‌ از يك‌ يا دو بار براي‌ديدن‌ به‌ سالن‌ سينما گلريز آمدند؟
    محمدي‌: بله‌، ما تماشاگري‌ داريم‌ كه‌ بيش‌ از50 بار براي‌ ديدن‌ اين‌ نمايش‌ آمده‌، و عده‌اي‌هستند كه‌ طبق‌ عادت‌ هفته‌اي‌ يكي‌، دو بارمي‌آيند، واقعيت‌ را به‌ شما بگويم‌، اينكه‌مي‌خواهم‌ به‌ قهوه‌خانه‌ زري‌ خانم‌ ركوردي‌ راثبت‌ نمايم‌، كه‌ حالا حالاها هيچ‌ نمايشي‌ به‌ آن‌نرسد، چون‌ اين‌ نمايش‌ هنوز هم‌ جواب‌ مي‌ده‌، مابعد از گذشت‌ چهار سال‌ هنوز آخر هفته‌ها بليت‌براي‌ فروش‌ كم‌ مي‌آوريم‌.
    - كمي‌ عقب‌تر برگرديم‌، چرا تئاتر را انتخاب‌كردي‌؟
    محمدي‌: از همان‌ ابتدا كه‌ وارد اين‌ حرفه‌شدم‌ با تئاتر انس‌ بيشتري‌ گرفتم‌، به‌هرحال‌سرنوشت‌ و خواست‌ خدا نيز مرا به‌ اين‌ سمت‌كشاند.
    - بهزاد محمدي‌ براي‌ حرفه‌ بازيگري‌ انتخاب‌شد، پيش‌ از آنكه‌ انتخاب‌ كند، اما چه‌ عاملي‌ پس‌از مدتها او را در اين‌ وادي‌ نگه‌ داشته‌؟
    محمدي‌: ابتدا به‌ من‌ براي‌ ورودي‌ به‌ اين‌عرصه‌ پيشنهاد شد، من‌ پذيرفتم‌، در ادامه‌ راه‌ باپيشنهادات‌ بهتري‌ روبه‌رو شدم‌، از اين‌ رواين‌انگيزه‌ كه‌ مي‌توانم‌ بهتر از اينها باشم‌ برايم‌به‌وجود آمد، به‌ هرحال‌ با سعي‌ زياد در زمان‌كوتاهي‌ راه‌هاي‌ بسياري‌ را طي‌ كردم‌. اگر يك‌بازيگر بعد از ده‌ سال‌ تازه‌ نقش‌ اول‌ يا كمدي‌ اول‌يك‌ نمايش‌ مي‌شود، من‌ پس‌ از دو سال‌ و نيم‌ به‌اين‌ افتخار رسيدم‌، سه‌، چهار سال‌ كه‌ گذشت‌نويسندگي‌ و كارگرداني‌ را شروع‌ كرده‌، دو كارنوشتم‌ كه‌ مدت‌ شش‌ سال‌ روي‌ صحنه‌ها بود، يك‌كار چهار ساله‌ و يك‌ نمايش‌ دو ساله‌، در كل‌ جهش‌خوبي‌ در اين‌ حرفه‌ داشتم‌.
    - بين‌ سينما و تئاتر كداميك‌ را انتخاب‌مي‌كني‌؟
    محمدي‌: تئاتر را خيلي‌ دوست‌ دارم‌، چون‌اولا، در 24 ساعت‌ تنها دو ساعت‌ از وقت‌ مرامي‌گيرد، ثانيا، مزدم‌ را نقد مي‌گيرم‌، اعم‌ از مزدهنري‌ و...

    - عكس‌ العملت‌ در برابر انتقادات‌ شخصي‌ وكاري‌ چيست‌؟
    محمدي‌: من‌ با اصل‌ و ماهيت‌ انتقاد هيچ‌مشكلي‌ ندارم‌، اگر انتقادات‌ و پيشنهادات‌ نبود اصلانمايشنامه‌ قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ را نمي‌نوشتم‌، آن‌زمان‌ انتقادات‌ زيادي‌ از من‌ مي‌شد كه‌ تو فقطبلدي‌ نقش‌ همون‌ (لر) را بازي‌ كني‌، اين‌ حرف‌هاسوالاتي‌ را در ذهنم‌ به‌ وجود آورد كه‌ اجباراخودم‌ در پي‌ جوابهايش‌ برآمدم‌، در نهايت‌ آمدم‌نمايشنامه‌اي‌ نوشتم‌ كه‌ سه‌ نقش‌ ديگر به‌ (همت‌)اضافه‌ كند كه‌ هر سه‌ نقش‌ را خودم‌ ايفا كرده‌ وثابت‌ كردم‌، اگر بازيگري‌ حرفه‌اي‌ و خوب‌ باشددر كمدي‌ مي‌تواند حتي‌ در نقش‌ رئال‌ هم‌ مردم‌را بخنداند.
    - (همت‌)، نقش‌ ثابت‌ كارهايت‌ در آينده‌خواهد بود؟
    محمدي‌: همت‌، مثل‌ پلو است‌ در غذاهاي‌ايراني‌ها. همت‌ را مردم‌ دوست‌ دارند.
    - همت‌ را با توجه‌ به‌ خصوصياتي‌ كه‌ با آنهاآشنايي‌ داري‌ نوشتي‌ يا پيش‌ترها با شخصيش‌آشنايي‌ داشتي‌ و دليل‌ محبوب‌ شدن‌ اين‌ رل‌؟
    محمدي‌: كمدي‌ها با هم‌ فرق‌ مي‌كند، مثلانقش‌ يك‌ عرب‌ كمدي‌ پولدار، حريص‌ و... كه‌منفي‌ است‌، ولي‌ در مقابل‌ كمدي‌ همت‌، يك‌كمدي‌ خيلي‌ ساده‌ و بي‌آلايشي‌ كه‌ هميشه‌ راست‌مي‌گويد و فداكاري‌ مي‌كند. براي‌ همين‌ در دل‌مردم‌ نفوذ كرده‌ و هيمن‌ مردم‌ به‌ همت‌، انرژي‌مي‌دهند و چون‌ به‌ او انرژي‌ مي‌دهند پايدارمي‌ماند.
    - آيا همت‌ از بعد سادگي‌ يا ابعاد ديگرشخصيتي‌ با بهزاد محمدي‌ شباهت‌ دارد؟
    محمدي‌: همت‌ با من‌ متفاوت‌ است‌، سعي‌كردم‌ خوبي‌هايي‌ كه‌ در ذهن‌ دارم‌، حالا چه‌ بايدديگران‌ داشته‌ باشند و ندارند و چه‌ بايد درون‌خودم‌ موجود باشه‌ كه‌ نيست‌ در همت‌ پياده‌ كنم‌.
    - همت‌ ساخته‌ ذهنت‌ است‌؟
    محمدي‌: بله‌، همت‌ را خودم‌ ساختم‌ و اولين‌باري‌ كه‌ با نقش‌ همت‌ جلوي‌ دوربين‌ رفتم‌ كمتر ازده‌ دقيقه‌ بود، جواب‌ داد، به‌ دل‌ مردم‌ نشست‌،تاامروز كه‌ شده‌ سلطان‌ و سكان‌دار صحنه‌.
    - اين‌روزها مقالاتي‌ در باب‌ انتقاد از نمايش‌قهوه‌خانه‌ زري‌ خانم‌ به‌ چاپ‌ مي‌رسد، در يكي‌ ازاين‌ مقالات‌ عنوان‌ شده‌ بود كه‌ ديالوگ‌هاي‌بي‌پرده‌ زيادي‌ در جمع‌ عمومي‌ ردوبدل‌ مي‌شودو اين‌ نوعي‌ عرف‌ شكني‌ است‌؟
    محمدي‌: اصلا اينگونه‌ نيست‌، يك‌ بار جستي‌ملخك‌، دوبار جستي‌ مخك‌ و... ما، در طول‌ اين‌چهار سال‌ هر پانزده‌ روز يك‌بار براي‌ گرفتن‌مجوز اقدام‌ كرديم‌، هر پانزده‌ روز يكبار مواخذه‌شديم‌، هر پانزده‌ روز يكبار بازرس‌ مي‌آيد و كار رابازديد مي‌كند، اگر آن‌گونه‌ بود، كه‌ به‌ راحتي‌مجوز ما را باطل‌ مي‌نمودند به‌هر حال‌ برداشتهامختلف‌ است‌، ممكن‌ است‌ شما از چيزهايي‌ بديهي‌برداشت‌هاي‌ بدي‌ كنيد، ولي‌ برداشت‌ عموم‌ آن‌نيست‌، ما داريم‌ ديالوگ‌هايي‌ كه‌ لب‌ مرز است‌، اماهمه‌ از صافي‌ رد شده‌، چون‌ محيط خانوادگي‌است‌.
    - از چه‌ كاري‌ لذت‌ مي‌بري‌؟
    محمدي‌: از انجام‌ كاري‌ كه‌ درنهايت‌ به‌موفقيت‌ برسم‌، من‌ عاشق‌ كاركردن‌ هستم‌.
    - چه‌ شغل‌ ديگري‌ داري‌؟
    محمدي‌: شغل‌ ثابت‌ كه‌ نه‌، ولي‌ فعاليت‌هاي‌مختلفي‌ انجام‌ مي‌دهم‌.
    -از اينكه‌ از صبح‌ تا شب‌ مدام‌ مشغول‌ انجام‌كار هستي‌، آن‌ هم‌ كارهايي‌ كه‌ به‌ هم‌ ارتباطندارد، خسته‌ نمي‌شوي‌؟
    محمدي‌: خيلي‌ خسته‌ كننده‌ شده‌، اما به‌ هرحال‌ به‌ دليل‌ عدم‌ امنيت‌ شغلي‌، مجبورم‌ كه‌ شغل‌ وفعاليت‌ ديگري‌ هم‌ انجام‌ دهم‌، من‌ دوست‌ ندارم‌هنرمند نيازمندي‌ باشم‌، معتقدم‌ هنرمند نيازمند،هنرمند قوي‌ و حرفه‌اي‌ نمي‌تواند باشد، چون‌بالاجبار هر كاري‌ را قبول‌ مي‌كند، اما هنرمندبي‌نياز پابرجاست‌، الان‌ خيلي‌ هنرمند خوب‌داريم‌ كه‌ گرفتار مالي‌ دارند.
    - روزي‌ كه‌ اين‌ حرفه‌ را انتخاب‌ كردي‌عكس‌العمل‌ خانواده‌ چه‌ بود؟
    محمدي‌: به‌ شدت‌ مخالف‌ بودند، تاچهار سال‌كه‌ پدر و مادرم‌ كارهاي‌ مرا نمي‌ديدند، اما زمانيكه‌موفقيتم‌ را ديدند، تشويقم‌ كردند، به‌ خصوص‌پدرم‌.
    - در دوران‌ كودكي‌ هم‌ بازيگري‌ دغدغه‌ات‌بود؟
    محمدي‌: نه‌، البته‌ در كلاس‌ چهارم‌ دبيرستان‌در يك‌ نمايشنامه‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌، اما خيلي‌ اين‌حس‌ زودگذر بود.
    - دوست‌ داشتي‌ چه‌ كاره‌ شوي‌؟
    محمدي‌: مثل‌ تمام‌ پسر بچه‌هاي‌ هم‌ سن‌خودم‌، خلبان‌.
    - آن‌ زمان‌ فوتبال‌ هم‌ بازي‌ مي‌كردي‌؟
    محمدي‌: كم‌ و بيش‌.
    - الان‌ چطور؟

    محمدي‌: بعد از دوران‌ دبيرستان‌ فوتبال‌ راكنار گذاشتم‌ و به‌ ورزش‌ شنا روي‌ آوردم‌ درحال‌حاضر هم‌ مدتي‌ است‌ عضو تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌هستم‌.
    ت طرفدار كدام‌ تيم‌ فوتبال‌ هستي‌؟
    محمدي‌: از قديم‌ طرفدار پرسپوليس‌ بودم‌ولي‌ الان‌ از شدتش‌ كم‌ شده‌.
    - بزرگترين‌ تفريح‌؟
    محمدي‌: كار
    - از چه‌ فرمولي‌ براي‌ خنداندن‌ مردم‌ استفاده‌مي‌كني‌؟
    محمدي‌: اول‌ اينكه‌ بازبان‌ ساده‌ با آنها صحبت‌مي‌كنم‌، دوم‌ حرف‌ دلشون‌ را مي‌زنم‌ و سوم‌، كاري‌مي‌كنم‌ كه‌ دوستم‌ داشته‌ باشند و اگر دوستم‌ داشته‌باشند حتما حرفم‌ را گوش‌ خواهند داد.
    - قهوه‌ خانه‌ زري‌ خانم‌ تا چه‌ زماني‌ روي‌صحنه‌ مي‌ماند؟
    محمدي‌: تا مدتي‌ ديگر (البته‌ خيلي‌ زود)جمعش‌ مي‌كنيم‌.
    - فكر جايگزين‌ هم‌ هستي‌؟
    محمدي‌: بله‌، يا قسمت‌ قبلي‌ و يا بعد اين‌نمايش‌ را مي‌سازم‌.
    - چي‌ شده‌ لهجه‌ لري‌ را انتخاب‌ كردي‌؟
    محمدي‌: تا ده‌ سال‌ پيش‌ كه‌ من‌ اين‌ لهجه‌ راانتخاب‌ كردم‌ لهجه‌هاي‌ تركي‌، اصفهاني‌، رشتي‌و... زياد استفاده‌ شده‌ بود اما لهجه‌ لري‌ جديدبود.
    - با اين‌ لهجه‌ آشنا بودي‌؟
    محمدي‌: اصلا آشنايي‌ نداشتم‌.


    -وقتي‌ دلت‌ مي‌گيرد چه‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: باز مي‌خوابم‌.
  
  - عصباني‌ هم‌

مي‌شوي‌؟ 
   

 محمدي‌: داد مي‌زنم‌، ولي‌ چون‌ آدم‌

كينه‌اي‌نيستم‌ خيلي‌ زود فراموش‌

مي‌كنم‌ و آرام‌ مي‌شوم‌.     -

 از چه‌ چيز مي‌ترسي‌؟
    محمدي‌: ديدن‌ داغ‌ عزيزانم‌. 
    - چه‌ زماني‌ ازدواج‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: در اولين‌ فرصتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آوردم‌.
    - براي‌ انتخاب‌ كردن‌ شريك‌ زندگي‌، اهل‌سنت‌ هستي‌ يا طرفدار زندگي‌ مدرن‌ يعني‌ انخاب‌را به‌ خانواده‌ واگذار مي‌كني‌ يا اينكه‌ خودت‌؟
    محمدي‌: دقيقا در اين‌ مورد 50، 50 فكرمي‌كنم‌ هم‌ نظر و خواسته‌هاي‌ خانواده‌ و هم‌انتخاب‌ خودم‌، يعني‌ كسي‌ را كه‌ انتخاب‌ مي‌كنم‌ راخانواده‌ام‌ بايد بپسندند.
    - عشق‌، چقدر اين‌ قضيه‌ است‌؟
    محمدي‌: صد در صد.
    - پس‌، عاشقانه‌ انتخاب‌ مي‌كني‌، بعد علاقلانه‌زندگي‌ مي‌كني‌؟
    محمدي‌: به‌ هر حال‌ تا عشق‌ و علاقه‌اي‌ ميان‌دو نفر نباشد، هيچگاه‌ پيشنهادي‌ هم‌ صورت‌نخواهد گرفت‌.
    - چه‌ ملاكي‌ داري‌؟
    محمدي‌: مهمترين‌ ملاكم‌ فهميدن‌ هنرمنداست‌. و اين‌كه‌ با اصل‌ هنر مشكلي‌ نداشته‌ باشد.
    - آدم‌ شوخي‌ هستي‌ يا جدي‌؟
    محمدي‌: اهل‌ شوخي‌ هستم‌، اما مي‌گويند توخيلي‌ جدي‌ هستي‌، چون‌ روي‌ صحنه‌ مرا خيلي‌خيلي‌ شوخ‌ مي‌بينند. توقع‌ دارند در بيرون‌ نيزهمان‌ گونه‌ باشم‌.
    - نقش‌ اعتقادات‌ مذهبي‌ دركار و زندگيت‌؟
    محمدي‌: خيلي‌ معتقد هستم‌، مادرم‌ محجبه‌است‌ و همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد بر روي‌ صحنه‌،عكس‌ مولا علي‌ را نصب‌ كردم‌، علاوه‌ بر اين‌يكسري‌ ديدگاه‌ نيز براي‌ خود دارم‌ از جمله‌ اين‌كه‌مهمترين‌ فريضه‌ بعد از نماز، شادكردن‌ دل‌ مردم‌است‌ و اين‌ را انجام‌ مي‌دهم‌.
    - مرگ‌ از ديدگاه‌ تو چه‌ مفهومي‌ دارد؟
    محمدي‌: يعني‌ پايان‌ زندگي‌، كات‌ حالا يابرداشت‌ دوم‌ يا برداشت‌ سوم‌ نمي‌دانم‌.
    - مي‌خواهي‌ چند سال‌ عمر كني‌؟
    محمدي‌: هر چند سالي‌ كه‌ مفيد باشد
.

اون قسمتی که پررنگتره ببینین. با

همه همینطوره

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط سروين |

خدایی تند تند آپ کردن اونم وقتی حرف جدیدی واسه گفتن نداری حالی میده

اینی که مینویسم نمیدونم مال کیه اما وصف حاله

مااااااااااااااااااه

 

بی تو  رندگی زیبا نیست

بی تو زنده ماندن همانند

روز بدون خورشید و

                                     شب بدون مهتاب است

بی تو دنیا تیره و تار است

بی تو من هیچ ندارم

بی تو بی کس و تنهایم

                            نمیدانی تا چه حد با تو بودن را آرزومیکنم      

افسوس تو

                            با واژه شیرین دوست داشتن آشنا نیستی

                     و

                          معنی عشق را

                                                      لاقل برای من نمیدانی

آخي! فداي بچگياش

          

این عکس پایینی رو هم تازه پیدا کردم اما بهزاد خیلی خوشگلتر

از این حرفاسااینجا خیلی خستست آخه بعد از بازیه وقتی

این عکسو ازش میگرفتن ما هم اونجا

بودیم.حتما تینا جون یادشه روز والیبال کنار ماشین بهزاد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط سروين |

بهزادو پیداش کنین

 

اینم بهراد جوووووووووووووووووون تو مالزی .    

  تینای عزیزم خیلی سر پیدا کردنش تو زحمت افتاد.مرسی

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط سروين |

                                                سلام دارم تند تند آپ میکنم که اگه نتونستم رود رود بیام نت ذخیره داشته باشم     

 

حالا بریم سراغ اصل کاری که عکسش اون بالاس.وای که چقدر تو این مدت ارش دور بودم

وقتی بود قدرشو ندونستم مثل همیشه.آخه هر وقت نیست میفهمم چی بود .چی کار میشه

 

 کرد انگار قسمت اینه که ماها همیشه  عذاب بکشیم به قول یکی

 

همه ی  ما  وارثیم  وارث  عذاب  عشق

                                                               سهم  اون  کس بیشتره که میشه خراب عشق

سوختن وفریادزدن اینه رمزو راز عشق

                                                                روز   از  خود  مردنه  لحظه ی    آغار     عشق

 

بچه ها شما رو به خدا اگه خبری ازش دارین بگین

 

به قول کیمیا:بای تا های

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط سروين |

سلام سلام 100 تا سلام.حال خوشگل خانوما چطوره؟ من بعد اين همه مدت برگشتم كه اگه خدا بخواد و شما كمكم كنين براي هميشه كارمونو تو وب ادامه بديم و منم قول ميدم اگه كنكور قبول شم ديگه هيچوقت از اين غيبتهاي طولاني نكنم.قوووووووووووووووووووووول از همتون ممنونم كه تو اين مدت با حرفاي قشنگتون و نظراتتون وبو تنها نذاشتين.الان داشتم يه دور داشتم همه ي نظراتو ميخوندم گريم گرفت.چه روزايي رو گذرونديم با هم.واسه همين بچه ها ازتون ميخوام حتي اگه ديگه بهزادم دوس ندارين بياين يه بار ديگه مثل اون موقعها باشيم ..................................به خاطر هم ……………………………………………………………………………………………………..دوستتون دارم

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 4:21 قبل از ظهر توسط سروين |

جيگرخوب ۲ باره سلام

نه به اون همه غیبت نه به این کارام!!!

راستش دیدم وبلاگم کمبود عکس داره گفتم چند تا عکس از این خوشکله بذارم

 

                                                                            

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط سروين |

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط سروين |

سلام به همه

شرمندگی و بهونه آوردن هم حدی داره میدونم

ولی به خدا فرصت نکردم سر بزنم تو این مدت و از همه تون ممنونم که تو این مدت وبو تنها نداشتین و معلومه که به یاد منم بوذین خیلی ماهین به خدا روم سیاه

تینا جوووووون کیمیاجووووون

 و زهرا جوووووووووونم(چون زیادی

بی وفایی کردم جون این غلیظ تر بود)

مرسی از این همه محبتتون

راااااااااااااااااااااااااااااااااااستی ۵ شنبه بهزادو دیدم جاتون خالی یاد تک تکتون بودم به خدا کاش یکیتون یشم بود

دووووووووووووووووووووووووستای گلم درگیری هام کم نیس ولی قول میدم زود زود سر بزنم

همتونو دوس دارم جوری که نتونین فکر کنین

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط سروين |

بهزاد عزيزم سلام اومرم يه درد دل باهات بكنم يه زخم كهنه اي 2باره سر باز كرده و داره ذره ذره آبم ميكنه.2 سال پيش تازه وقتي ذاشتم ميفهميدم زندگي يعني چي .وقتي عشق قابل لمس برام معني ومفهوم پيدا كرده بود رفتي به اون سفر لعنتي . 6 ماه تحمل دوريت باعث شد خيلي اتفاقها بيفته.بهزاد …..من خورد شدم شكستم حتي حتي متنفر شدم اما ديدن يه لحظه ي اون نگاهت كافي بود تا 2باره بشم همون عاشق روز اول.2 باره زندگيم بهشت شد به عشقت روزامو ميگذروندم .تا اينكه بازم يه عالمه قلبو تنها گذاشتي و رفتي.ميدوني بحران چيه؟داشتم يه بحران بدو ميگذروندم كه با كيميا آشنا شدم با دنيا.تو اون برهه از زمان اينا بودن كه زنده نگهم داشتن همه ي عشق و اميدم شده بود درد دل باها شون.ازتون ممنونم بچه ها.كيميا كه تو اين مدت تحملم كرد؛پاي درد دلام نشست باعث شد دوباره از نو زنده بشم.به جرات ميگم روزي كه با كيميا آشنا شدم جالب ترين و بهترين روز زندگيم بود. دنياي عزيزم كه هميشه بهم ياد آوري ميكرد كه بايد منطقي باشم.بهترين سنگ صبورم. آره بهزاد روزامو گذروندم تا اينكه اتفاقي ديدمت تا چند روز شده بود م يه ديوونه!الان چي؟حتي از اون روزم 3 ماه ميگذره ميخواي بدوني چي شده؟همه ي اينا رو گفتم كه بگم اون حس روزاي اولو گم كردم.خودمو گم كردم.الان اگه كسي ازم بپرسه ميگم دوستت دارم اما خودم ميدونم كه اين حس اصلا معني عشقو نميده.گنگه هنوز نميشناسمش اما هر چي هست يه نگاهت ميتونه مثل روز اولش كنه.اينا رو نگفتم كه بگم دوستت ندارم گفتم كه بدوني با ما ها چي كار كردي.چي ميگم مگه تو ميدوني؟هرگز هرگز…..

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط سروين |

JavaScript Codes